دین و بهداشت روانی
20 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : نقد و نظر ) بهار و تابستان 1383 - شماره 33 و 34 )(20 صفحه - از 430 تا 449)
تعداد شرکت کننده : 0

مراد از بهداشت روانی چیست؟ تفاوت های بهداشت روانی با بهداشت جسم و بهداشت ذهن چیست؟ آیا این سه بر یکدیگر تأثیر دارند یا خیر؟ اگر آری, چگونه است؟

برای بهداشت روانی یا بهداشت به طور کلی, تعاریف فنی ای ذکر کرده اند, حال چه از طرف سازمان جهانی بهداشت, یا آن چه از سوی عده ای از دانشمندان که در این زمینه تخصص دارند, ارائه شده است; قصد تکرار آن ها را ندارم, تنها تلقی روشنی را که از بهداشت روانی دارم, که البته خارج از آن چه که آن ها تعبیر می کنند نیست, عرض می کنم.

اصولاً بهداشت ناظر به پیشگیری است, در مقابل درمان. طبعاً, وقتی گفته می شود بهداشت, در معنای عام, یعنی در واقع ما چه کنیم که انسان, یعنی ارگانیسم او, از جمله ذهن و روان او, بتواند در مقابل آسیب ها و شرایط مختلف از نیروهای موجود خود (جسمانی یا روانی)

استفاده کند و در نتیجه دچار مشکل نشود; در قسمت جسم دچار بیماری نشود, و در رابطه با جنبه های روانی, مشکل روانی پیدا نکند. اصولاً بهداشت, ناظر به این جهت است و این طبعاً معنای عام آن است. بهداشت روانی نیز ناظر به این جهت است که پیشگیری های لازم صورت پذیرد برای این که انسان در مقابله با تهدیدها, مصیبت ها, ناکامی ها, استرس های روانی و اضطراب ها, بتواند تعادل خود را حفظ و فعالانه از ظرفیت های وجودی خود استفاده نماید و تعارض ها و تضادها را حل کند. با این ذهنیت بهداشت روانی, هم ناظر است به شرایط محیطی, شرایط شغلی و مشکلات و تضادهایی که برای فرد پیش می آید, و هم ناظر به برنامه هایی است که می تواند نقش بهداشت را ایفا کند, مثل رسانه ها, خانواده, مدرسه یا حتی حکومت و نظام. به هر حال عوامل آسیب زایی وجود دارند که فرد باید در مقابل آن ها, از قبل مصونیت پیدا کند.

مصونیت پیدا کردن در واقع جنبه فرد انسانی است; طبعاً سازمان ها و نهادهای مختلف می توانند در این حوزه نقش ایفا کنند تا شخص دچار مشکلات نشود. به عبارت دیگر, ما در این جا هم فرد داریم, هم جامعه و نهادهای اجتماعی; هر دو می توانند در ایجاد اختلال یا ایجاد بهداشت مؤثر باشند, یعنی در این رابطه می شود برنامه هایی برای فرد داشت, تا در صورتی که نهادهای اجتماعی نقش خودشان را ایفا نکردند و حمایت های اجتماعی درست اعمال نشد و فضاهای لازم که می تواند شخص را از آسیب دور کند, ایجاد نشد, بتواند به گونه ای عمل کند که تعادل کلی روانی خود را حفظ کند و حتی همه این ها زمینه ای برای رشد و تجربه بیشتر و تکامل او باشد; انسان تنها یک موجود منفعل نیست, بلکه می تواند امور را خود مدیریت کند.

پس هر دو می توانند در تأمین بهداشت روانی مؤثر باشند, ولی حرف آخر را فرد می زند؟

بله. البته باید متذکر شد که بهداشت روانی را نمی توانیم جدای از فرد یا اجتماع ببینیم. به طور مثال, کودک تا سن قبل از بلوغ و رشد عقلی (به معنای خاص), علی رغم تمام توانایی هایی که برای انسان مطرح است, ظرفیت هایی به آن مقدار ندارد که بتوان روی آن حساب کرد, از این رو در این موارد, نقش اصلی در بهداشت روانی را خانواده, مدرسه, رسانه ها, شرایط مختلف اجتماعی و حمایت های مختلف اجتماعی ایفا می کنند. البته در یک مقاطعی از نظر رشد عقلی و ارادی, فرد می تواند با آن فاکتورهایی که دارد, همچون اعتقادات, ارزش گذاری ها و…, در مقابل همه ناهنجاری ها قرار گیرد و خود را در مسیری قرار دهد که آن مسیر رشد و تعالی او باشد, بدون این که منفعل باشد و تعادل کلی خودش را از دست بدهد.

پس, می توان چنین برداشت کرد که بهداشت روانی منحصر در پیشگیری نمی شود; بلکه می تواند شامل ارتقا و رشد روانی هم بشود و توانمندی های فرد را بالا ببرد تا اندازه ای که حتی بر عوامل آسیب زای محیطی هم غلبه بکند; لطفاً کمی بیشتر توضیح دهید که چگونه بهداشت روانی شامل ارتقا نیز می شود؟

درست است. امروزه حتی عده ای از دانشمندان بر این نکته تأکید کرده اند که انسان می تواند ظرفیت جسمانی, بدنی و ظرفیت روانی را به گونه ای قرار داده و تقویت کند که بتواند با عوامل برخورد کند. طبعاً در این برخورد, بر توانمندی های او نیز افزوده می شود. این نیز خود موجب رشد, تکامل و تعالی انسان می شود... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی