بحثی پیرامون روان شناسی اسلامی
20 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : معرفت ) بهمن 1380 - شماره 50 )(8 صفحه - از 6 تا 13)
تعداد شرکت کننده : 0

معرفت: پیشینه مطالعاتی مباحث روان‏شناختی در حوزه علمیه چیست و اساسا حوزه با چه هدفی جدای از فقه و اصول و... به عنوان موضوعات اصلی حوزه به بحث پیرامون بعضی از رشته‏های علوم انسانی همانند روان‏شناسی پرداخته است؟

حجة‏الاسلام غروی: بسم الله الرحمن الرحیم. پیشینه مطالعاتی مباحث روان‏شناسی در حوزه علمیه را نمی‏توان به طور دقیق بیان کرد. البته پیش از انقلاب برخی از فضلای حوزه بر حسب نیاز و تشخیص‏شان مبنی بر این‏که باید معلومات خود را توسعه دهند با این‏گونه مطالعات، چه در روان‏شناسی و چه دیگر علوم انسانی، درگیر بوده‏اند. شاهد بر این مدّعا، وجود کتاب‏های تفسیری، اخلاقی و یا اعتقادی است که برخی از استادان و فضلای حوزه پیش از انقلاب نوشته‏اند و مباحث روان‏شناسی جدید را در آن‏ها مطرح کرده‏اند. البته به عنوان یک نمونه، که فاصله زیادی با انقلاب ندارد، می‏توانیم به اولین گروه آموزشی مؤسسه در راه حق اشاره نماییم که به سال‏های 1353 و 1354 باز می‏گردد. در برنامه درسی این دوره، چند واحد روان‏شناسی عمومی گنجانیده شده بود که یکی از استادان دانشگاه هم آن را تدریس می‏کرد. از سال 1360 به بعد، یعنی قبل از انقلاب فرهنگی و بازگشایی دانشگاه‏ها به طور مشخص روان‏شناسی به عنوان یکی از موضوعات پژوهشی حوزه مورد توجه قرار گرفت. در ستاد انقلاب فرهنگی که مسؤولیت اسلامی کردن دانشگاه‏ها را به عهده داشت، برخی معتقد بودند که اگر واحدهایی از دروس معارف اسلامی به واحدهای دانشگاهی اضافه شود، فضای دانشگاه‏ها اسلامی می‏شود. بنا شد این مسأله را با امام قدس‏سره در میان بگذارند که این کار انجام گرفت و حضرت امام قدس‏سره تأکید کردند که این کار در علوم انسانی باید با کمک حوزه انجام گیرد. به دنبال این دیدار، اعضای محترم ستاد انقلاب فرهنگی در جلسه جامعه محترم مدرسین حضور یافته و به تبادل نظر پرداختند. انجام این مهم بر عهده برخی از اعضای جامعه، که مسؤولیت مؤسسه در راه حق را داشتند، گذاشته شد و در این رابطه طرحی تهیه و به تصویب رسید، بودجه‏ای برای آن در نظر گرفته شد و بنا شد این کار با همکاری استادان دانشگاه و فضلای حوزه که عده‏ای از آن‏ها آشنایی نسبتا خوبی با علوم انسانی داشتند انجام گیرد. مسؤولیت کار به عهده حضرت آیت الله مصباح واگذار گردید و دفتری در قم و تهران به عنـوان دفتر همکاری حوزه و

دانشگاه تأسیس شد. یکی از رشته‏هایی که بنا شد مورد مطالعه و بازنگری قرار گیرد رشته روان‏شناسی بود. حاصل کار، تهیه حدود چهل جزوه بود که پس از نقد و بررسی در اختیار برخی استادان قرار گرفت که برخی از آن‏ها هنوز هم مورد استفاده می‏باشد. پس از آن، کتاب‏هایی با این هدف نوشته شد که نمونه‏ای از آن‏ها کتاب «مکتب‏های روان‏شناسی و نقد آن» و نیز «روان‏شناسی رشد با نگرش به منابع اسلامی» است. خلاصه این‏که، احساس شد این علم نیاز به بازنگری و احیانا تکمیل و توسعه دارد که با تلفیق با فرهنگ اسلامی می‏تواند غنی‏تر و مفیدتر شود و کارآیی بهتری هم داشته باشد. علاوه بر این، اصولاً روان‏شناسی علمی است که برای حوزه‏ها مفید است و این داد و ستد بین روان‏شناسی و حوزه می‏تواند اثرات مفیدی به نظام آموزش حوزه و دانشگاه داشته باشد.

معرفت: جناب استاد! از لزوم بازنگری در رشته روان‏شناسی و همچنین بهره‏گیری از یافته‏های روان‏شناسی در حوزه علمیه صحبت کردید، سؤالی که مطرح می‏شود این است که ارتباط روان‏شناسی‏ویا سایر رشته‏های علوم انسانی با دین چیست و بر این اساس آیا ما می‏توانیم رشته‏های‏علوم‏انسانی‏واجتماعی را با پسوند اسلامی مطرح کنیم و از مقوله‏ای به نام روان‏شناسی اسلامی سخن بگوییم؟

حجة‏الاسلام غروی: علوم انسانی در دامان فرهنگ غرب و به خصوص فلسفه غرب به وجود آمده، رشد نموده‏اند و معمولاً دیدگاه‏های کلان آن برخاسته از دیدگاه‏های فلسفی است. شاهد بر این مطلب مکاتب گوناگون روان‏شناسی است که علی‏رغم تأکید بر روش تجربی در آن‏ها، همه داده‏ها و نظریات روان‏شناسی دقیقا برخاسته از تجارب علمی به معنای دقیق کلمه نیست و عملاً در پاره‏ای از موارد آمیخته با تحلیل و تعمیم‏هایی است که گاهی برخی از بخش‏های این نظریات را دیدگاه‏های فلسفی و جریانات فکری خاصی تأمین می‏کنند. از این‏رو، ما نمی‏توانیم ادعا کنیم که چون این علوم، تجربی هستند، نقش اصلی را عملاً تجربه ایفا می‏کند. این حقیقتی است که حتی روان‏شناسان بزرگ هم بدان معترفند. از سوی دیگر، اگر نظریه‏پردازان علوم انسانی در مقوله‏های فلسفی و دیدگاه‏های جهان‏بینی به گونه‏ای صحیح بیندیشند و آن نگرش‏ها را مبنا قرار دهند، چه بسا نتایج و گزینه‏های به گونه‏ای دیگر رقم بخورد. اجمالاً علوم انسانی چون موضوع آن انسان است و اصولاً مکاتب مختلف به انسان به گونه‏ای خاص نگاه کرده‏اند و حتی موضوعات انسانی را مورد مطالعات علمی و تجربی قرار داده‏اند، در نتیجه گاهی دچار افراط و تفریط شده‏اند. و از سوی دیگر، می‏بینیم که دین برای هدایت انسان به سوی کمال و سعادت است و کامل‏ترین ادیان الهی که از تحریف مصون مانده دین اسلام است. طبیعتا نحوه برخورد این دین با انسان باید مبتنی بر یک روان‏شناسی خاصی باشد که آن، روان‏شناسی منطبق با هویت واقعی انسانی است. در متون دینی عملاً به‏شناخت‏انسان و قانونمندی‏های انسان، اعم از رفتاری و روانی، او توجه شده است تا انسان‏ها با توجه به این شناخت‏ها بتوانند با یکدیگر ارتباط برقرار سازند و خود و جامعه را بسازند. با توجه به این مسائل،مامدعی‏هستیم‏که اسلام و فلسفه وفرهنگ‏اسلامی‏دارای‏مبانی‏روان‏شناختی است که می‏توانیم از آن‏ها سود ببریم. در گزاره‏های دینی حتی مفاهیمی است که عینا قانونمندی‏های روانی و رفتاری را بیان می‏کنند. از این‏رو، به نظر می‏رسد ما می‏توانیم بسیاری از آنچه را که به دست آورده‏ایم به بوته تجربه بسپاریم و در این رابطه چه بسا نظریه‏پردازی کنیم و در نهایت شالوده یک نظام روان‏شناسی را با بهره‏گیری از تجارب دانشمندان غربی و اسلامی پی‏ریزی نماییم.

همان‏طور که فلسفه اسلامی داریم، طبعا می‏توانیم روان‏شناسی اسلامی هم داشته باشیم. البته ممکن است بعضی‏ها مدعی باشندکه‏مافیلسوفان اسلامی و یا مسلمان داریم، ولی حقیقت این است که عملاً فیلسوفان اسلامی ما بسیاری از مبانی فکری‏شان را از اسلام گرفته‏اند. بسیاری از آنچه که امروز به عنوان فلسفه اسلامی مطرح می‏شود، چه در ارتباط با نوع برخورد با موضوعات فلسفی و چه در ارتباط با توسعه و گسترش آن، در واقع از اسلام گرفته شده است، ولی همچنان از شیوه تعقلی، که مختص تفکر فلسفی است، استفاده می‏شود. البته، این سخن بدین معنانیست که‏مابالفعل‏چیز مدوّنی به عنوان روان‏شناسی‏اسلامی داریم... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی