مناسبات روان شناسی و علوم اسلامی
21 بازدید
نحوه تهیه : فردی
محل انتشار : پژوهش و حوزه ) بهار 1385 - شماره 25 )(28 صفحه - از 185 تا 212)
تعداد شرکت کننده : 0

، گفت‏وگو با سیدمحمد غروی و مسعود آذربایجانی

اشاره: حجت‏الاسلام والمسلمین سیدمحمد غروی، مسئول گروه روان‏شناسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، و حجت‏الاسلام مسعود آذربایجانی، از محققان رشته روان‏شناسی، در گفت‏وگو با فصلنامه پژوهش‏وحوزه مناسبت‏های روان‏شناسی را با علوم اسلامی بررسیده‏اند. در این گفت‏وگو پس از تعریف روان‏شناسی و نگاه متفاوت گرایش‏های گوناگون روان‏شناسی امروز به «روان» و «نفس»، پیشینه دانش روان‏شناسی در ایران ـ به‏ویژه پس از انقلاب ـ بررسی شده است. در ادامه به چیستی روان‏شناسی اسلامی، ضرورت پرداختن به آن و تفاوت‏های آن با روان‏شناسی غربی اشاره رفته است. مفهوم روان‏شناسی اسلامی و تفاوت‏های مبنایی و روشی آن با روان‏شناسی غربی موضوع دیگری است که در این نشست مطرح و سپس از کاربرد و اهمیت روان‏شناسی در عرصه‏های گوناگون زندگی سخن به میان آمده و سرانجام، این گفت‏وگو با پرداختن به موضوع بسیار مهم تعامل روان‏شناسی با علوم اسلامی پایان یافته است.

حجت‏الاسلام علی‏احمد پناهی، از دانش‏پژوهان رشته روان‏شناسی، زحمت اجرای این گفت‏وگو را عهده‏دار بوده است.

: از شما سروران گرامی که در این گفت‏وگو شرکت کردید، سپاس‏گزاریم. در این نشست در دو محور سخن خواهیم گفت: «تعامل روان‏شناسی و علوم اسلامی» و «مناسبات دین و روان‏شناسی». برای ورود به بحث نخست از جناب استاد غروی درخواست می‏کنیم تعریفی از دانش روان‏شناسی ارائه بفرمایند.

آقای غروی: من هم از شما که این گفت‏وگو را ترتیب دادید، تشکر می‏کنم. از روان‏شناسی تعاریف بسیار و گوناگونی شده است. در یک جمع‏بندی، روان‏شناسی علمی است که درباره قانون‏مندی رفتار و فرایندهای روانی کاوش می‏کند. بنابراین موضوع این دانش، رفتار و فرایندهای روانی است. این تعریف اولاً روان‏شناسی را گونه‏ای از علم، به معنای علم تجربی می‏شناساند، ثانیاً موضوع آن را اعم از رفتار و فرایندهای روانی می‏شمارد. این، دیدگاه برخی از صاحب‏نظران است که روان‏شناسی را هم دانش مطالعه رفتار دانسته‏اند، هم دانشی که درباره زیرساخت‏های رفتار و ارتباط رفتار با خارج محیط و به‏طور خلاصه فرایندهای روانی مطالعه می‏کند. این تعریف رایج و کوتاه از روان‏شناسی است. گاهی هم آن را به «علم رفتار» یا «علم رفتار و فرایندهای روانی» تعریف می‏کنند.

پژوهش و حوزه: به نظر می‏رسد، محوری‏ترین موضوعی که در تمام مراحل و مباحث روان‏شناسی جای پایش را می‏توان دید «روان» و «نفس» است. روان‏شناسی گرایش‏ها و دیدگاه‏های متفاوتی به خود دیده است؛ مانند مکتبِ شناختی، رفتارگراها، انسان‏گراها و... . پرسش این است که آیا همه این مکاتب و گرایش‏ها روی تعریف واحد و مشابه‏ای از «روان» و «نفس» توافق دارند یا با تفاوت مکاتب، تعریف آنها از موضوع اصلی روان‏شناسی نیز متفاوت می‏شود؟

آقای آذربایجانی: من هم از شما و همکاران فعال در نشریه، که در این فضای حوزوی زمینه گفت‏وگو درباب روان‏شناسی و تعامل و مناسبات آن با دین را فراهم آوردید، تشکر می‏کنم. موضوعی که شما بدان پرداخته‏اید، اهمیت فراوانی دارد. یک وجه اهمیت طرح این بحث این است که به دوستان حوزوی که علاقه‏مند به مطالعات روان‏شناسی هستند و به دنبال کسب اطلاعاتی از چند و چون این رشته و زمینه‏های بحث و وجوه ضرورت آن هستند، کمک می‏کند و بسیاری از پرسش‏های آنها را پاسخ می‏دهد تا با آگاهی و دید باز خطمشی تحصیلات علمی و پژوهش خود را برگزینند.

چنان‏که اشاره کردید، روان‏شناسی مکاتب گوناگونی به خود دیده است. برخی از این مکاتب امروزه به یک‏سو نهاده شده و به تاریخ علم پیوسته‏اند؛ اما در حال حاضر چهار مکتب زنده و فعال، میدان‏دارِ عرصه روان‏شناسی‏اند: مکتب روان‏تحلیل‏گری که منسوب به فروید و شاگردان او است و سابقه بیشتری در تاریخ روان‏شناسی دارد و بیشتر در حوزه اروپا رایج است؛ مکتب رفتارگرایی یا رفتارنگری که گرایش غالب در آمریکا است؛ سوم، مکتب انسان‏گراها که پیش‏قراولان آن مزلو، راجرز و دیگران هستند و چهارم مکتب‏شناختی که امروزه حضور و ظهور بیشتری دارد.

از بیان این نکته هم نباید گذشت که بسیاری از پژوهشگران روان‏شناسی امروزه توجه خود را معطوف به یکی از این مکاتب نمی‏سازند، بلکه از نظریات و دیدگاه‏های هر چهار گرایش بهره می‏گیرند.

تعریف «روان» و «روان‏شناسی» در این چهار مکتب غالب، تفاوت‏هایی با هم دارد. رفتارگراها روان و نفس را بدان معنا که ما قائلیم، کنار می‏گذارند و مرادشان از روان، بیشتر، جلوه‏های رفتاری و جنبه‏های مشهود آن است؛ مانند واکنش‏های ماهیچه‏ای، واکنش‏های عصبی، گفتارها و کردارهای انسان. گرایش روان تحلیل‏گری از روان، بیشتر، جنبه‏های انگیزشی و غریزی انسان را قصد می‏کنند؛ به‏ویژه در دیدگاه فروید روان به غریزه مرگ و حیات یا غریزؤ جنسی و پرخاشگری فروکاسته می‏شود؛ البته نه اینکه به جنبه‏های دیگر، مانند جنبه‏های درونی انسان هیچ توجهی نکنند، اما به‏طور عمده توجه خود را بر روی جنبه‏های گرایشی و کششی انسان متمرکز می‏سازند.

انسان‏گراها نسبت به سایر مکاتب دیدگاه وسیع‏تری دارند؛ البته آنها نیز به تلقی اسلام و فلسفه اسلامی از نفس یا روان معتقد نیستند؛ لکن به ویژگی‏های اختصاصی انسان، مانند اراده، آزادی، خودشکوفایی، عزت نفس، و مسائلی از این دست توجه ویژه می‏کنند. مکتب‏شناختی هم ـ که اشاره رفت غالب‏ترین حضور را در عرصه روان‏شناسی دارد ـ بیشترین توجه خود را درباره روان انسان به حوزه شناخت و آگاهی انسانی معطوف می‏دارد و مباحث خود را روی موضوعاتی چون ادراک و معرفت انسان متمرکز می‏سازد. این گرایش، برای نمونه، مسائلی مانند اینکه انسان چطور تصمیم می‏گیرد، چطور تفکر می‏کند، کارکرد زبان به چه شکلی است و به‏طور کلی فرایند آگاهی انسان چگونه تحقق می‏یابد و مباحثی از این دست را به بحث می‏گیرد. ... ادامه در لینک

آدرس اینترنتی